درباره وبلاگ


این وبسایت در تاریخ 17/3/1387 تاسیس شده است. موضوعات این وبلاگ عبارتند از تاريخ افغانستان.ورزش افغانستان جغرافياي افغانستان.آب وهواي افغانستان.توضیح کامل درباره ی قوم های افغانستان. آثارباستاني افغانستان اقتصاد افغانستان.عكس هاي از افغانستان وديگرمناطق آن دانلود جديدترين آهنگ هاي افغاني وغيره........
.::: وبسایت تخصصي افغانستان:::.
موضوعات این وبسایت تاریخ.قرهنگ.جغرافیا.اقوام افغانستان وتمام مسائل مربوط به افغانستان هست.
چهارشنبه 30 اسفند 1391 :: 17:09 :: نويسنده : afghanistan
ریشه‌شناسی و پیشینه
نام ولایت ریشه‌شناسی و نام‌های تاریخی نام باشندگان تاریخچه مختصر
اُرُزگان ریشه: ؟
اُرُزگانی
صاحب طبقات ناصری ارزگان را از شهرهای قدیم غور می‌داند. سنگ نبشه‌های متعددی در آن موجود است که بیانگر کیش مهر پرستی در سدهٔ پنجم در آن وادی بوده‌است و به نظر می‌آید که نامگذاری آن هم مبتنی بر همین آیین بوده‌است. در قدیم جزء ناحیه وسیعی به نام غرجستان بوده که جزئی از سرزمین غور بخش مرکزی بزرگ می‌شده.
بادغیس‎ ریشه: یاقوت حموی، آن را از ریشه بادخیز می‌داند، بخاطر بادخیز بودن آن منطقه.
- به زبان اوستایی: Vāitigaēsa/وایتیگَئیسه؛
- در منابع جغرافیایی ارمنی: Watagēs/وَتَگیس یا Watgēs/وَتگیس.
[۴]
بادغیسی
در دورۀ ساسانیان، بادغیس بدست مردمی هفتالی بنام کادیشی‌ها (بعدها در صدر اسلام به نام مکانی "قادِس" تغییر پیدا کرد.) افتاده بود و دارای اقلیت مسیحی نستوری بود. در سدۀ نخست هجری، بادغیس همراه با هرات و پوشنگ بدست اعراب افتاد. در سه سدۀ بعدی، در منابع تاریخی از قیام‌های متعدد در بادغیس بر علیه اعراب یاد شده. به‌آفرید، دین‌آور خراسانی، در سال ۱۳۱ ه.ق./۷۴۹ م. در کوهستان‌های بادغیس به‌دام افتاد و در نیشابور به‌دار آویخته‌شد. کمی بعد در دوره خلافت منصور، اُستاذسیس، پیام‎آور دیگر خراسانی در بادغیس ظهور کرد. در سدۀ سوم هجری (نهم میلادی)، بادغیس جزئی از قلمرو طاهریان بود و در این دوره حنظله بادغیسی، یکی از نخستین شاعران پارسی‌گوی در بادغیس می‌زیست. بادغیس در سال ۸۷۳/۲۵۹ بدست صفاریان افتاد. گیتاشناسان سده‌های سوم و چهارم هجری (نهم و دهم میلادی) بادغیس را سرزمینی روستانشین با مردمی کشاور، و فاقد شهرهای بزرگ توصیف کرده‌اند. در سده‌های بعدی چراگاه‌های بادغیس همواره مورد طمع و کشمکش بین کوچ‌نشینان حاکم در شرق جهان اسلام بوده، و جنگ سال ۱۲۷۰/۶۶۸ بین براق حاکم چغتایی، و اباقاخان حاکم ایلخانی بخاطر نزاع بر سر همین چراگاه‌ها رخ داد. بادغیس در سال ۱۳۴۳ خورشیدی/۱۹۶۴ میلادی از ولایت هرات جدا شده و به ولایتی (استانی) جداگانه تبدیل شد.[۵]
بامیان ریشه: برگرفته از نام پارسی میانه بامیکان (در بُنْدَهِشْن).
- در منابع چینی قدیم: Fan-yan ،Fang-yan و Fan-yen-na، از سدۀ پنجم میلادی به بعد.
[۶]
بامیانی
بامیان بخاطر چشم‌انداز زیبای آن و وجود دو تندیس عظیم بودا از ارزش خاصی برخوردار بوده‌است. در قدیم محل اُتراق کاروان‌های جاده ابریشم و مرکزی مهم برای هنرمندان، و همچنین مرکزی برای نشر آیین بودایی بوده‌است. بین سال‌های ۶۲۹ و ۶۴۵ میلادی، هوان‌تسنگ زائر مشهور چینی، که از بامیان بازدید کرده از خود نوشته‌های گرانبهایی راجع به بناها و تندیس‌های بامیان و همچنین از زندگی اجتماعی و مذهبی باشندگان آن بجای گذاشته‌است. قریب به نیم قرن بعد، یک راهب اهل کوریا بنام هویچائو، که در سال ۷۲۷ م. از بامیان گذر کرده بود، آن منطقه را علیرغم حضور اعراب در شمال و جنوب آن، یک پادشاهی مستقل و قدرتمند توصیف کرد. گرویدن باشندگان بامیان به آیین اسلام روندی تدریجی بود. شاهزادگان بامیان که دارای لقب "شیر" (به معنای پادشاه) بودند، بجای اینکه توسط خلفای بغداد سرکوب شوند، در دربار بغداد و جاهای دیگر گمارده می‌شدند. یعقوب لیث صفاری معبدی بزرگ در بامیان را ویران کرد، با اینحال باشندگان بومی بامیان تا آمدن غزنویان هنوز به اسلام نگرویده بودند. در دورۀ غوریان، بامیان برای نزدیک به یک قرن (۶۰۹-۱۲۱۲/۵۵۰-۱۱۵۵ م.) پایتخت این پادشاهی بزرگ بود که قلمرو آن تا شمال آمودریا می‌رسید. درۀ بامیان جزئی از قلمرو خوارزمشاهیان بود تا اینکه چنگیزخان برای انتقام از قتل نواسه‌اش شهر را بکلی ویران کرده و باشندگان آن را قتل‌عام کرد. پس از این کشتار و ویرانگری توسط سپاهیان مغول، بامیان سالیان دراز همچنان متروکه باقی ماند و همین موقعیت مهم جغرافیایی آن بود تا توانست دوباره جان تازه گرفته و دارای سکنه شود. از دورۀ تیموریان به بعد شهری در بامیان ظهور کرد و در دورۀ حکومت گورکانیان هند دوباره از بامیان یاد شد. بابُر فرمانروای گورکانی بامیان را جایی زیبا توصیف کرده، اما در دورۀ اورنگ‌زیب، حاکم دیگر گورکانی، بامیان دوباره آسیب دید و ویرانگری‌های اورنگ‌زیب شامل به توپ بستن تندیس بودای بزرگ ۵۵ متری می‌شد. بعدها بامیان مورد طمع حاکمان ازبک شمالی قرار گرفت. شهر بامیان در سال ۱۸۳۶ میلادی مورد حمله مُراد‌بیگ، امیر کندوز قرار گرفت. تسلط افغان‌ها بر بامیان به ساختار قومی و فرقه‌ای کنونی بامیان انجامید: باشندگان سنی‌مذهبِ تاجیک و پشتون و باشندگان شیعه‌ و اسماعیلی‌مذهبِ هزاره. در سدۀ نوزدهم میلادی برخی از جهانگردان اروپایی از درۀ بامیان بازدید کردند. اما پس از کاوش‌های باستان‌شناسی هیئت باستان‌شناسی فرانسه در افغانستان (در فولادی، کَکرَک، شهرِ غُلغُله و شهر ضحاک) بین سال‌های ۱۹۲۲ و ۱۹۳۰ بود که بامیان به روی جهانگردان گشوده شد. بامیان در سال ۱۳۴۳ خ./۱۹۶۴ م. از ولایت‌های کابل و پروان (=شمالی) جدا شده و به ولایتی (استانی) جداگانه تبدیل شد.[۷]
بدخشان ریشه: برگرفته از لقب رسمی ساسانی بِدَخش یا بَدَخش؛ پَهلَویِ bythš در سنگ‌نوشته‌های اشکانی؛ bthšy در سنگ‌نوشته‌های پارسی میانه؛ bidix, pitiaxou/pituaxou در زبان یونانی؛ bdeašx به زبان ارمنی؛ pəṭaḥšā یا afṭaḥšā به زبان سریانی، برگرفته از ریشۀ عربی مُفَتِّش ، به‌معنای جوینده. این واژه می‌تواند معنای اصلی ریشۀ واژۀ pati-axša نیز باشد.
بدخشان از نخستین دوره‌های روزگار باستان به بعد منبع لاجورد بوده و معادن یاقوت آن نیز شهرت داشته‌اند. واژۀ فرانسوی "balais" و انگلیسی "balas" که نام گونه‌ای از یاقوت بوده ریشه در همین واژۀ بدخش دارد که در برخی از زبان‌های ایرانی شرقی، حرف d به حرف l تبدیل شده‌است.
به گفته برخی از پژوهشگران، نام ارمنی سرزمین قفقازی Bałasakan نیز احتمالا با بدخشان همخوانی دارد؛ اما این نام در سنگ‌نوشته‌های ساسانی در کعبه زرتشت بصورت بلاسَکان آمده‌است.
پسوند -‍ان اشاره دارد به کشوری که مقام علی‌رتبۀ بدخش به آن تعلق داشته یا در آنجا گمارده می‌شده. (همانند نام‌هایی چون آذربایجان، اصفهان، کرمانشاهان، تهران و غیره.)
- نام بدخشان نخستین بار در یک منبع چینی از سدۀ هفتم میلادی بصورت Po-to-chang-na یاد شد.
[۸]
بَدَخشی یا بدخشانی
 
بَغلان ریشه: برگرفته از واژگان ایرانی کهن *baga-dānaka.
- به زبان باختری: bagolango، به‌معنای "شبه‌معبد"، آنطور که در سنگ‌نوشتۀ نوکونزوکو در پایگاه باستان‌شناسی سرخ‌کوتَل آمده.
بغلانی
 
بلخ ریشه: احتمالا برگرفته از نام باخدری/Bāxdrī، نام کهن رودخانه بلخاب (به یونانی باستان/لاتین: Bactrus).[۹]
- به زبان اوستایی: باخذی/Bāxδī، در بخش‌های ۶ و ۷ فرگرد یکم از وندیداد اوستا در عبارت Bāxδīm srīrąm ərəδβō.drafšąm به‌معنای "بلخ زیبا با درفش‌های برافراشته" آمده‌است؛
- به زبان پارسی باستان: باختریش/Bāxtriš، در سنگ‌نوشته‌های هخامنشی؛
- به زبان یونانی: بَکتریانه/Βακτριανή (نام سرزمین باختر)؛ نام شهر بلخ: بَکترا/Βάκτρα؛
- به زبان لاتین: بَکتریانا/Bactriana یا بطور اختصار بَکتریا/Bactria.
[۱۰]
بلخی
 
پروان ریشه: ؟
- به یونانی/لاتین: Alexandria of the Caucasus/اسکندریه قفقاز یا

Alexandria-Kapisa/اسکندریه کاپیسا.[۱۱]
-در منابع اسلامی شکل معرب آن فَروان یاد شده و موقعیت آن بین غزنه و بامیان آمده‌است.[۱۲]

فَروانی (کاربرد قدیمی)
پَروانی (کاربرد امروزی)
 
پکتیا ریشه: Pakthas/پَکتهه در ریگ‌ودا؟
- به زبان یونانی باستان: Πἁκτυες/پِکتیس یا پِکتویس (به انگلیسی: Pactyan)‏، نام مردمانی ایرانی‌تبار باستانی، آنطور که در مجموعه تواریخ هرودوت، فصل هفتم، "پولیمنیا" آمده.
[۱۳]
پکتیائی
 
پکتیکا ریشه: Pakthas/پَکتهه در ریگ‌ودا؟
- به زبان یونانی باستان: Πἁκτυες/پِکتیس یا پِکتویس (به انگلیسی: Pactyan)‏، نام مردمانی ایرانی‌تبار باستانی، آنطور که در مجموعه تواریخ هرودوت، فصل هفتم، "پولیمنیا" آمده.
[۱۴]
پکتیکایی
 
پنجشیر ریشه: ابن بطوطه، جهانگرد و گیتاشناس مشهور مغربی در سفرنامۀ خود پنج‌هیر را مآخذ از پنج‌کوه می‌داند و می‌گوید: این کلمه [پنج‌هیر] مرکب است از پنج و هیر بمعنی کوه. لکن شاید این لفظ مخفف پنج هیربِذ (هِربِذ یا هربد به‌معنای 'نگهبان آتشکدۀ زرتشتی'[۱۵]) باشد.[۱۶]
- در منابع اسلامی: پنجهیر.
[۱۷]
پنجهیری (کاربرد قدیمی)
پنجشیری (کاربرد امروزی)
 
تخار ریشه: برگرفته از نام یونانی Tokharoi/تُخارُی (آنطور که توسط تاریخ‌دانان و گیتاشناسان یونان باستان یاد شده): نام قوم تخار، که در روزگار باستان از اِستِپ‌های اوراسیا به سرزمین‌های شمالی آمودریا ریخته و در جایی که بعدها تخارستان نام گرفت، جای گرفتند. تخاری‌های باختر به زبان ایرانی سکایی سخن می‌گفتند.[۱۸]
تخاری
   
جوزجان ریشه: جوزجان مُعرب نام پارسی گوزگان یا گوزگانان است.
- به زبان چینی قدیم: Hu-ši-kien/هو-شی-کین، آنطور که هوان‌تسنگ، زائر مشهور چینی سدۀ هفتم میلادی یاد کرده.[۱۹]
- این نام در منابع اسلامی بصورت جوزجانان نیز یاد شده. جوزجان در معجم‌البلدان چنین آمده: شهرهای بلخِ خراسان است و میان مرورود و بلخ واقع است. قصبۀ ('روستاهای') آن‌را یهودیه گویند و از شهرهای آنست انبار و فاریاب و کلار.[۲۰]
گوزگانی (کاربرد قدیمی)
جوزجانی (کاربرد امروزی)
 
خوست ریشه: گئورگ مورگنستیرنه، زبان‌شناس نروژی و متخصص زبان‌های هندوایرانی در کتابش، فرهنگ ریشه‌شناسی زبان پشتو (چاپ اسلو، ۱۹۲۸، ص.۹۸)، نام خوست را گونۀ ایرانی‌شدۀ واژۀ *hwāstu می‌داند، مقایسه شود با واژۀ سانسکریتی suvāstu- به‌معنای "جای خوب" (که امروزه تبدیل به نام سوات-نام دره و شهرستانی در ایالت مرزی شمال غربی پاکستان-شده ‌است.)
-به زبان چینی قدیم: K'wat-sit-to، آنطور که هوان‌تسنگ، زائر مشهور چینی سدۀ هفتم میلادی یاد کرده؛
-خواشت: آنطور که در منابع اسلامی همچون مُعجَم اَلبُلدان، نوشتۀ یاقوت حموی، گیتاشناس سدۀ ۱۲ و ۱۳ م. سوری آمده.
[۲۱]
خوستی
 
       
       
       
       
       
       
       
       
       
       
       
       
       
       
       
       
       
       
       
       
       

دایکُندی ریشه: مرکب از دو واژۀ دای + کندی. واژۀ 'دای' احتمالا برگرفته از واژۀ ایرانی باستانی دهیو (اوستایی: dax́iiu-/دخییو- یا daŋ́hu-/دنگخو-) به‌معنای 'سرزمین'[۲۲] است. واژۀ دای در برخی اسامی محلات که امروزه هزاره‌نشین است تا هنوز باقی مانده، همچون نام‌های دای‌کندی، 'سرزمین کندی‌بای' (بای، واژه‌ایست تُرکی و ظاهرا صورتی‌است از بیگ، به‌معنای 'بزرگ')، دای‌زنگی، 'سرزمین زنگی‌بای'، دای‌میرداد، 'سرزمین میردادبای' و دای‌دیغو، 'سرزمین دهقان‌بای'.[۲۳]
دایکندی
 
زابل ریشه: احتمالا برگرفته از نام زُنبیل (تشابه زابُل و زُنبیل شاید اتفاقی باشد.)، رجوع شود به کابل‌شاهان، لقب فرمانروایان پیرو هفتالیان جنوبی؛ به‌نظر می‌رسد مناطق مرتفع زابلستان پایتخت تابستانی آنها بوده‌باشد.
-این نام نخستین بار در نسخۀ ارمنیِ کتاب شهرستان‌های ایرانشهر به شکل زاوَلِستان یاد شده؛[۲۴]
-در منابع اسلامی به‌صورت زاوُلِستان (توسط مقدسی) و زابُلِستان نیز آمده‌است.
[۲۵]
زابلی (کاربرد امروزی) زابُلِستانی (کاربرد قدیمی)
 
سرپل ریشه: برگرفته از نام رود سرپل. در منابع قدیمی نیز از این نام یاد شده‌است.[۲۶]
سرپُلی
 
سمنگان ریشه: ؟
-این نام در نوشته‌های باختری بجای‌مانده از دورۀ هفتالیان[۲۷] و منابع اسلامی یاد شده‌است.
سَمَنگانی
 
غزنی ریشه: نام غزنه تلفظی در زبان‌های ایرانی شرقی است از واژه گَنزَک که در زبان‌های ایرانی قدیم به معنای گنجه ("گنج") بوده‌است و نام غزنه پس از روی دادن جایگشت آوایی گنزک/گزنک به شکل کنونی در آمده‌است.[۲۸]
-به زبان یونانی باستان: احتمالا همان Gázaca/گَزَکه یا Gāzaca/گازکه که بطلمیوس (در کتاب ۶، فصل ۱۸، بند ۴ از Geographia) آورده؛
-به زبان چینی قدیم: Ho-si-na، آنطور که هوان‌تسنگ، زائر مشهور چینی سدۀ هفتم میلادی یاد کرده؛[۲۹]
-واژۀ درست غزنین به نون آخر است و غزنه یا غزنی تلفظ عامه می‌باشد.[۳۰]
غزنیچی یا غزنیجی
(کاربرد عامیانه)[۳۱]
غَزنَوی
(کاربرد قدیمی)
 
غور ریشه: در فرهنگ انجمن‌آرای ناصری به‌نقل از فرهنگ آنَنْدراج آمده: بیشتر بلاد آن کوهستان است و از این رو آن را غور غرجستان و غرشستان گویند؛ زیرا که در لغت آنان غرجستان کوهستان است.[۳۲]
-در اصل، نام منطقۀ اصلی مَندَیْشْ بوده، كه در ناحیه‌ای بنام سَنگه در نزدیکی کوه زارِ مَرغ واقع بوده.[۳۳]
-غورات: گونه دیگری از نام ولایت غور که گاه استفاده می‌شود.[۳۴]
غوری
 
فاریاب ریشه: ؟
- فاریاب در قدیم نام شهری در استان گوزگان (جوزجان امروزی)، در ۱۶ کیلومتری شرق آبِ قیصر در محلی بنام خیرآباد (که بقایای سکونت انسان و دژی در آن بجای مانده) بوده که امروزه نام ولایتی است در شمال افغانستان.
[۳۵]
فاریابی
 
فَراه ریشه: برگرفته از نام شهر فرادا (به یونانی باستان/لاتین: Phrada)، با پیشینۀ تاریخیِ هزاره اول (پیش از میلاد). فرادا پایتخت ساتراپی زَرَنکه (به یونانی باستان/لاتین: Drangiana/درَنگیانا)، یکی از ساتراپی‌های هخامنشیان بوده.
-از دوران یورش اسکندر مقدونی (در ۳۳۰ ق.م.) به بعد: Prophthasia/پروفتازیا؛
-از سدۀ اول پیش از میلاد به بعد: Phra/فرا، جزئی از سرزمین هریوه (یونانی باستان/لاتین: Aria) بوده و در مسیر جادۀ زمینی از شام به هند واقع بوده؛
-از دوران ساسانیان تا اکنون: فراه، سنگری مهم در مرزهای شرقی شاهنشاهی ساسانیان شمرده می‌شده و آنطور که از نام فراخکَر-پیروز پیداست، احتمالا توسط پیروز یکم، شاهنشاه ساسانی (شاهنشاهی: ۴۵۹-۴۸۴ میلادی) دوباره آباد شده.
[۳۶]
فراهی یا فَرَهی
 
قندهار ریشه‌ها:[۳۷]
۱. برگرفته از نام گندهارا، نام سرزمین و دولتی در روزگار باستان که شامل حوزۀ جنوبی رود کابل می‌شده. به باور هنری والتر بیلیو (Bellew)، نویسندۀ بریتانوی، این سرزمین شامل تمامی ولایت امروزی قندهار می‌شده که در پی یورش هفتالیان در سدۀ پنجم میلادی گسترش پیدا کرده بود.
۲. فرضیه دیگر، که حتی شامل کاربردهای قدیمیتر این نام می‌شود، آن را برگرفته از نام فرضی یونانی شهر Gondophareia/گُندُفاریا، برگرفته از نام گُندُفَر، فرمانروای پارتیِ هند می‌داند، که سکه‌هایش در قندهار پیدا شده‌اند.
۳. برخی نام قندهار را برگرفته از بخش اول نام Condigramma/کُندی‌گراما می‌دانند. (بخش دوم، گراما، به زبان سانسکریت به‌معنای 'روستا' است.)
۴. برخی نیز این نام را برگرفته از منطقه‌ای در رُخَج بنام Gandutava/گَندوتاوا می‌دانند؛ که در سنگ‌نوشته بیستون از نبردی در آن منطقه بین ساتراپ هخامنشی آنجا و شورشیان علیه داریوش بزرگ یاد شده‌است.

نام‌های تاریخی: سرزمین قندهار = هَرَووَتیش/اَراخوزیا/رُخَج؛ شهر قندهار = تِگین‌آباد:
-در منابع پیش از اسلام، در سنگ‌نوشته‌های هخامنشی از نام Harauvatiš/هَرَووَتیش (یونانی باستان: Ἀραχωσία/اَراخوزیا یا Ἀραχῶται/اَراخوتای) یاد شده که سرزمینی در پیرامون قندهار امروزی بوده و یکی از ساتراپی‌های شرقی هخامنشیان شمرده می‌شده.[۳۸] در منابع اسلامی، بویژه تا پیش از حملۀ مغول از نام قندهار بجز در معدودی منابع جغرافیایی به زبان عربی (همچون ابن خردادبه، ص. ۵۶، ۶۸؛ یعقوبی، در البُلدان، صص. ۲۸۱، ۲۸۷ و ۲۸۹؛ ابن رُسته، ص. ۹۰؛ مسعودی، در التنبیه، ص. ۴۳؛ مقدسی، ص. ۶۰) اشارات مکرری نشده، و در این منابع نام قندهار به دو سرزمین متفاوت اشاره دارد: یکی قندهار در سِند، یا همان قندهار امروزی، و دیگری قندهار در هند، که به‌گفتۀ یوزف مارکوارت می‌تواند همان سرزمین باستانی گندهارا، در شمال‌غربی هند باشد.
در منابع اسلامی نام رُخَج (یا رُخُد، یا همان اَراخوزیا در منابع یونانی/رومی) است که برای سرزمین پیرامون قندهار امروزی استفاده می‌شده. کلاوس فیشر [۳۹] بر این باور است که نام قندهار در منابع بین سده‌های دهم و دوازدهم میلادی تقریبا ناپدید شده، و در آن دوره پَنجوائی، مرکز اداری، و تِگین‌آباد دو شهر عمده در رُخَج بودند. ولادیمیر مینورسکی، خاورشناس روسی احتمال همخوانی تگین‌آباد با قندهار تاریخی (حدودالعالم، مینورسکی، ص. ۳۴۵) را بعید نمی‌داند. احتمال اینکه نام تگین‌آباد برگرفته از نام سبکتگین، نخستین فرمانروای غزنوی، که آن منطقه را در سال ۸۹۰ میلادی فتح کرده، باشد رد شده، چون اشارۀ استخری به تگین‌آباد پیش از ظهور سبگتگین بوده. ریشۀ احتمالی دیگر برای نام تگین‌آباد نام قراتگین، فرمانده سامانی است که بر امیر نصر سامانی شورید و در سال ۹۳۰ میلادی به بُست گریخت. هِلمز[۴۰] هم برگرفتن نام تگین‌آباد از نام دودمان تُرک‌شاه را محتمل می‌داند که از اواسط سدۀ هفتم تا اواسط سدۀ نهم میلادی بر کابل و گندهارا فرمان می‌راندند.[۴۱]


نام‌های تاریخی گندهارا:[۴۲]
-به زبان سانسکریت: گندهاری، در عبارت Gandhārīnām avikā (به‌معنای 'میش گندهاری‌ها') در ریگ‌ودا؛
-به زبان پارسی باستان: گنداره، در سنگ‌نوشته‌های هخامنشی؛
-به زبان عیلامی: کن‌ده‌ره.
نام‌های تاریخی اَراخوزیا:[۴۳]
-به سانسکریت ودایی: Sárasvatī-/سَرَسوَتی (برگرفته از سَرَس-، به‌معنای 'دریاچه' است)، یکی از هفت رودی (سَپته‌سندو) که در ریگ‌ودا اشاره شده و همان رود ارغنداب، شاخه‌ای از رود بزرگ هِلمَند است؛
-به اوستایی: Haraxᵛaitī-/هَرَخوَیتی، آنطور که در فرگرد یکم وندیداد از اوستا آمده؛
-به پارسی باستان: Harauvatiš/هَرَووَتیش، آنطور که در سنگ‌نوشته‌های هخامنشی آمده؛
-به یونانی باستان: Ἀραχωσία/اَراخوزیا یا Ἀραχῶται/اَراخوتای؛
-پس از یورش اسکندر مقدونی: Alexandria in Arachosia/اسکندریه اَراخوزیا یا Alexandropolis/اسکندرشهر؛
-به لاتین: Arachosia/اَرَکُسیا؛
-در منابع اسلامی: رُخَج یا رُخُد.

قندهاری
 
کابل ریشه: برگرفته از نام کوبها؟[۴۴]، نام سانسکریت ودایی رود کابل، که در ریگ‌ودا در فهرست رودهای ریگ‌ودا (سَپته‌سندو) در کنار این سه رود دیگر یاد شده: رَسا (همان رَنهای اوستایی)، کُرومو (درۀ کُرَم در مناطق قبیله‌ای فدرال پاکستان) و سَرَیو (همان هریرود در ولایت هرات).[۴۵]
-در منابع یونانی باستان:
-Karoura/کارورا یا Kaboura/کابورا، نام شهری که بطلمیوس (در کتاب ۶، فصل ۱۸، بند ۴ از Geographia) آن را در سرزمین پاروپامیز (گندهارا) یاد کرده و بدیهی است که نام این شهر رونویسی از نام محلی بوده؛
-Ortospana/اُرتُسپانا، نام شهر دیگری است که بطلمیوس آن را در سرزمین پاروپامیز آورده، و استرابو (در کتاب ۱۱، فصل ۸، بند ۹) آن را چهارراهی مهم دانسته که از آنجا سه جاده به سرزمین باختر منتهی می‌شدند.
-در منابع چینی باستان:
-Kau-fu/کاو-فو، نام چینی باستانی کابل در منابع چینی بجای‌مانده از سدۀ پنجم میلادی به بعد (همچون توسط هوان‌تسنگ، زائر چینی)، و بدیهی است که این نام هم رونویسی از نام محلی کابورا بوده؛
Jep-poʿ-lo/جِپ‌پولو، نام چینی باستانی سرزمین گندهارا تا قبل از آمدن هفتالیان در سدۀ چهارم میلادی. یوزف مارکوارت، خاورشناسی نامدار آلمانی این نام را برگرفته از شکل -ǰābul/ژابُل که همان کابُل امروزی باشد، می‌داند و می‌گوید بر روی سکه‌های هندی بجای‌مانده از همان دوره لقب ṣāhi ǰawūwlaḥ/ǰabula (احتمالا به‌معنای 'پادشاه ژَووله/ژَبُله') دیده می‌شود.[۴۶]
-در منابع اولیۀ اسلامی:
-کابُلِستان، نام سرزمینی در حوزۀ فوقانی رود کابل، که در منابع اولیۀ اسلامی بطور مبهم بعنوان سرزمینی بین بامیان در غرب و لغمان در شرق توصیف شده‌است. مقدسی، جغرافیادان سدۀ چهارم هجری (دهم میلادی)، تمام سرزمین‌های شمال غزنه و زابُلِستان که شامل درۀ لوگر باشد را جزئی از کابلستان دانسته. در همین دوره بود که نام کابل بجای اشاره به کُل سرزمین کابلستان، تنها برای اشاره به شهر کابل استفاده شد. در سال ۱۹۶۴ میلادی، قلب سرزمین کابلستان تبدیل به ولایت کابل شد.[۴۷]
کابُلی
 
کاپیسا برگرفته از نام سانسکریت شهر باستانی کاپیسی (همان بگرام امروزی)، که توسط پانینی، زبان‌شناس هندی اهل گندهارا یاد شده‌. این شهر پایتخت تابستانی شاهنشاهی کوشان بوده و در منابع یونانی باستان و لاتین به نام‌های Alexandria of the Caucasus/اسکندریه قفقاز و Alexandria-Kapisa/اسکندریه کاپیسا نیز یاد شده‌است.[۴۸]
کاپیسایی
 
کُندوز ریشه: کُندوز یا قُندوز، مخفف قُهَندُز، مُعرَبِ نام پارسی

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران